تبليغاتX






درباره وبلاگ


نوشته های پیشین


دوستان


دوستان عاشق


ساعت

موسيفي



چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟

!!!!حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت ميزدند

.ياد حرف همسايه افتادم كه يك بار بهم گفته بود...به سايه ها دل نبند!....راست گفت

 


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: شنبه نهم آذر 1387 در ساعت: 17:4
|:|




شاعر؟

نميخوام شعر بگم اما

قلمم ميره رو کاغذ

بي اراده ميشه آغاز

چند تا جمله مبهم

نميدونم راجع به چي بگم امشب

شايد يک شعر؟

نميخوام بيارم حتي کلمه اي از کس ديگر

امشب يک شب عجيبيست

حس من حس غريبيست

هر چه من کشيدم ،نشد

....خوب تا شب ديگر


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: جمعه پانزدهم شهریور 1387 در ساعت: 17:49
|:|



زندگي

تلخ است و تلخ

مثل يه فنجون قهوه

فقط سر کشيدمش که فالمو ببينم

چه فال تلخي


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 5:15
|:|



رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن

به اينكه من دوستت دارم حتي يه ذره شك نكن

هنوز يه قطره اشكت رو به صد تا دريا نمي دم

يه لحظه با تو بودن رو به عمر دنيا نمي دم

همين روزا بخاطرت به سيم اخر مي زنم

قصه عاشقيمونو تو شهرمون جار مي زنم


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 16:34
|:|



 

تو می خواستی من مثل تو باشم

 

من می خواستم تو مثل من باشی

 

و همیشه تنها بودیم

 

اگر تو همیشه خودت بودی

 

و من همیشه خودم بودم

 

تنها نمی شدیم

 

ما با دو «تو»

 

یا با دو «من»

 

ما نمی شدیم

 

من با تو

 

تو بامن

 

ما می شویم


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 در ساعت: 2:23
|:|



كاش مي شد توي روزگارت

توي بهار موندگارت

ميون اين همه يارت

من باشم دارو ندارت


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 در ساعت: 22:55
|:|



شب هست

ماه هست اما تو نیستی

 

چشم هست

اشک هست اما تو نیستی

 

عشق هست

من هستم.... اما تو نیستی...

 

 


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: جمعه سوم اسفند 1386 در ساعت: 13:55
|:|



تو شعرای سپید من

جایی نمونده واسه تو

سیاهی و دربدری از روزگار من برو

برو دیگه دوست ندارم   

یه لحظه پیشم بمونی

دیگه نمیخوام تو گوشم  

شعرای غمگین بخونی

اگه بمیری هم بدون   

 که دشمن جون منی

دلم میخواد هر جوری هست   

کنار من جون بکنی

 


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 در ساعت: 14:54
|:|



هنوزم منتظرم

هنوزم دوست دارم

هنوزم كنج دلم

يه جوري خونه داري

ميدوني چشم به راهتم

آخه بگو كجايي؟

 


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: جمعه پنجم بهمن 1386 در ساعت: 0:23
|:|



 

!...باز هم دلم گرفته

 مثل هميشه

 هر روز

 همه لحظات

...آه...كاش چيزجديد براي گفتن داشتم

... افسوس


نويسنده: دخترک زیبا مورخ: پنجشنبه بیستم دی 1386 در ساعت: 17:13
|:|